زن عمو جان را از بیمارستان مرخص کردیم . با جنگ و دعوا . بیمارستان حاضر نمی شد او را مرخص کند . من نمی دانم این ادم ها شب چگونه سرشان را روی بالشت می گذارند و می خوابند . یک سوختگی سطح یک را یک روز درمیون تراش می دادند و کار به جایی رسیده بود که بعد از عمل ها به زن عمویم دو تا سه واحد خون می دادند . هر روز به دستش یک سری پماد می زدند که وقتی عمه ام فهمید گفت این پماد ها خود عامل عفونت و چرک کردن زخم هستند ( عمه ام پزشک است البته عمه ی کوچکم ) خلاصه زن عمویم با هزار تعهد از ان بیمارستان کذایی خلاص شد . (حتما شنیده اید بعضی ها به خاطر سوختگی مرده اند . ان زبان بسته ها را انقدر بعضی پزشکان پول پرست عمل کرده بودند که خونشان به شدت کاهش یافته بوده و بعد از دادن خون به ان ها بدنشان واکنش نشان می دهد و فوت می شوند ) به همین دلیل ما رن عمویم را مرخص کردیم . حالا زن عمو جان خانه ی ما است و هر روز عمه ام می اید و پانسمانش را عوض می کند خانه خودشان را دارند رنگ می زنند و تعمیر می کنند به همین دلیل هم خانه ی ما است .
کلاس زبان هم خوب پیش می رود . کتاب تاچستون یک اسان است . البته یک سری نکته های ریز هم دارد .
کتاب هفت گانه ی پادشاهی را شروع کردم . نصف جلد اول خوانده شد . جالب است در مایه های هری پاتر . .
این روزها شلوغ است ومن در نیاز یک روز خلوت هستم برای استراحت و خیال پردازی
پ.ن: کسی از وبلاگ مستقر در ماه خبر نداره ؟؟ یک پست گذاشت بعد پاکش کرد دیگه پیداش نشد سابقه نداشته !!!
خانه ,عمویم ,مرخص ,بیمارستان ,همین دلیل ,مرخص کردیم منبع
درباره این سایت